ذبيح الله صفا
124
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در باب حمله ببغداد نمود چنان كه هلاگو بترسيد و ناگزير از خواجه نصير الدين نظر خواست و او بطلان اين سخنان را بر حسام الدين منجم اثبات نمود « 1 » . بنابر بعضى روايات خليفه را در نمد پيچيدند و چندان ماليدند تا خرد شد « 2 » . با قتل المستعصم خلافت پانصد و بيست و پنج سالهء عباسيان بنهايت رسيد . اين واقعه را بايد يكى از بزرگترين وقايع تاريخ اسلام شمرد . چه بىترديد نشانهء قاطعى از ضعف دولت اسلام و شكست آن در برابر مخالفان اين آيين بوده است . درست است كه با تشكيل دولتهاى متعدد مشرق و مغرب ممالك اسلامى ، كه از قرن سوم ببعد هريك به نحوى قدرت سياسى و نظامى را از دست خليفگان بيرون آورده بودند ، ديگر قدرتى براى خليفه باقى نمانده و حتى اين قدرت در دورهء آل بويه و نخستين پادشاهان سلجوقى بدار الخلافة و اقطاعاتى كه خليفه در اختيار داشت منحصر گرديده بود ، اما در تمام اين مدت و همچنين بعد از قدرتى كه خلفا از دورهء ضعف سلاجقه ببعد مجددا براى خود دست و پا كرده بودند ، اهميت و مقام دينى و احترام شديد مذهبى آنان همچنان بر جاى مانده و مخصوصا در قرن پنجم و ششم به يارى سلاطين تركنژاد افزايش يافته بود . دستگاه خلافت درين ايام بمنزلهء مركز مقدس و محترمى بود كه هنوز حفظ قائمهء دين را بر عهده داشت و منشورى كه از آن صادر مىگشت امارت و حكومت سلاطين و امرا را بر مسلمين جنبهء دينى مىداد و از صورت غصب و امر غير مشروع بيرون مىآورد و اطاعت از آنان را بر مسلمين واجب مىنمود . وقتى خليفه با وضع دردناكى كه گفتهايم بدست هولاگو و باشارهء مخالفان مذهبى خود ، بقتل رسيد اولا اهل سنّت را سخت آزردهدل و شكستهخاطر كرد و ثانيا وهنى عظيم بر مذهب تسنّن وارد نمود و بتقويت مذهب تشيّع و تشجيع شيعيان عملا مساعدت كرد و ثالثا با در هم ريختن مركز قديم مذهبى اسلام طبعا حكومت جانشينان پيغامبر را
--> ( 1 ) - جامع التواريخ ، ص 706 - 707 ؛ مجالس المؤمنين ، چاپ تبريز ص 387 . ( 2 ) - تاريخ وصاف ص 40 .